ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1239

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

پس از جدائيم از عزه و دورى او از من ، عشق و سرگردانيم براى وصال او مانند كسى است كه اميدوار بسايهء ابرى است تا در زير آن خواب قيلوله كند و دمى بياسايد ، ولى هر قدر بدان اميد مىبندد آن ابر پراكنده و ناپديد ميگردد . اكنون در استوارى تأليف و مهارت تركيب اين سخن مطبوعى كه فاقد صنعت است بينديش و اگر پس از اين اصالت بصنعت هم آراسته ميگرديد چه اندازه بر زيبائى آن افزوده ميشد . اما سخن مصنوع از روزگار بشار ببعد بسيار است و پس از وى حبيب و طبقهء او بدان توجه كرده‌اند و آنگاه ابن معتز كه خاتم اين هنرمندان بشمار ميرود پديد آمده و متأخران پس از آنان در اين ميدان گام نهاده و از شيوهء ايشان پيروى كرده‌اند . و انواع اين صنعت در نزد اهل آن بىشمار است و اصطلاحات ايشان در ابواب و فصول آن اختلاف دارد و بسيارى از آنان صنعت بديع را در زير ابواب بلاغت مندرج ميدارند ، بنابر آنكه ميگويند داخل در مباحث دلالت و افادهء سخن نيست بلكه هنر مزبور بسخن آرايش و رونق مىبخشد ، ولى متقدمان فن بديع ، آن را خارج از بلاغت ميشمردند و به همين سبب آن را در ضمن قسمتى از فنون ادبى مىآوردند كه داراى موضوعى نيستند و اين عقيدهء ابن رشيق است كه در كتاب « عمده » خود آن را ياد كرده است و ادباى اندلس نيز با وى همرأى ميباشند . دربارهء به كار - بردن اين هنر شرايطى ياد كرده‌اند از آن جمله بايد بىتكلف باشد و آنچه از روى قصد ساخته شده باشد مورد توجه واقع نميشود . اما صنايعى كه به خودى خود و بىقصد ايجاد ميگردد چنين نيست و مورد گفتگو نميباشد چه اگر هنر از تكلف دور باشد از عيب زشتى مصون ميماند ، زيرا ممارست در تكلف بغفلت از تركيبات اصلى كلام منجر ميگردد و به اساس افادهء سخن خلل مىرساند و بويژه بلاغت را از ميان ميبرد و آن وقت در سخن بجز اين محسنات و آرايشها چيزى باقى نميماند . و اين شيوه هم اكنون بيشتر در ميان مردم اين عصر متداول است و آنان كه در بلاغت ذوق دارند